تبليغاتX
چل تیکه Image and video hosting by TinyPic

این شعر مشیری با صدای استاد یعنی بهار ِ مجسم

اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم

اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار

و این روزها من کامیارانه و صد البته حریصانه بهار را نفس میکشم

بنفشه ها را با چشم میبلعم

گنجشکهای پر سر و صدا را در گوشهایم نگه میدارم

هر جا که بخت مدد کند روسری به باد میدهم و موهایم  را هم....

و دستهایم بیشتر از همیشه در دست یار است

نمی خواهم جایی برای دریغ بگذارم.....

+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 14:23  توسط لیلی  |