
از خط تولید کار خونه که میکشم کنارومیرم تو دفتر، انگار کن گلوی اون سر و صدای کوبنده رو گرفته ن. بعد به مدد ِ نسبیت ِ محتوم ،سکوتی دارم که بیا و بشنو!
از اون سکوتهای شنیدنی که نبود صدا نیست، بودن سکوت است!
عدم نیست، وجود است!
از اون سکوت هایی که توش میشنوی.....
کاش میشد آدم به راحتی چند قدم دور شدن و بستن یک در از مبان همهمه ها ی نامفهوم ،نوای درون خودش را بشنود..........