
همچین که برسم خونه میرم بازم ONEGIN مي بينم و لابد پشت بندش هم دست كم ۵ بار
FORBIDDEN GAMES THAT I PLAY با صدايِ فرهاد عزيز گوش ميدم و گاس که بعدش چند چشمه از كرشمه هاي آل پاچينو جان در DEVIL'S ADVOCATE ديدم وبعد هم در حين ِ گوش ِ جان سپردن به JUST ONE LAST DANCEهي دفترچه هاي ايام ماضي رو زير و رو كردم و با تك تك مداد هاي كلكسيونم يه چيز يادگاري در دفتر خاطرات اخيرم نوشتم( اونم زير نور اون شمع ِ اهدايي الميرا جونم كه رو آب ميمونه و روش يه بند روغن زيتون ميمونه)و در اين بين هي عكس انداختم از فضايي كه در آن اين همه(آنهمه البته) مكفوف خواهم بود!.
حالا جايزه ويزه مال كسيه كه بگه اينا چه ربطي دارن به هم!
پ.ن. بابت تنها بودن دارشانا هم ناخن نزنين كه بين ما دعوا نميشه!
پ.ن. عجب اردي بهشت ِ پر بارانِ خالي از گردشي شد امسال ها!ما را بگو كه كلي دشت شقايق و جاده ماسوله و مست بوي چمن شدن و خلاصتن رقصي از نوع ِ يك دست جام باده و يك دست زلف يار IMAGINATION كرده بوديم!